تبلیغات
رها
رها

رها

.......

دوشنبه 30 بهمن 1391

بنام كسی كه اونقدر توی زنگی ازش

 غافل شدم كه روم نمیشه

نوشته هامو با اسم اون شروع كنم..

..رها..


برداشت

یکشنبه 27 اسفند 1391

روزای اول دوم خلقت بود!!

ابرهای اسمون رو ترس ورداشته بود،پچ پچ میکردن،با هم دیگه میگفتن: وای اگه جاذبه برعکس بشه

کوه ها با نوک تیزشون به ما حمله میکنن وما رو ازبین میبرن،واسه همین شروع به باریدن کردن،

اونقدر باریدن که خیلی کوه ها به تپه تبدیل شد،وخیلی از کوه ها هم موندن ومبارزه کردن.....

 تا وقتی

که انسان پا به دنیا گذاشت و آغوش کوه هارو واسه زندگی انتخاب کرد تا به ابرهای آسمون نزدیکتر

باشه !!!تازه معنیه آفرینش رو فهمیدن!

..رها..


تنهاترین خواهر

پنجشنبه 2 آذر 1391

سكوت محرمش رو فرا گرفته بود

دوباره اشك ها به چشم ها سفر كرده بودن

همه در حال عبور از عاشورا بودن

ولی زینب منتظر..

تازه فهمیدم كه چرا بهش میگن:

ُمادر مصیبت ها ُ


گمشده

دوشنبه 30 مرداد 1391

..نه عاشقم..نه دلتنگ..

نه تنهایم..نه تنهاتر از تنها..

..دل من مرزهایش را گم  کرده است!؟

حیران حیران در دریایی ازشب

..مرده تر از مرده..

پوزخنده مرده هارا میشنوم!!

..خودم را در مسیر باد رها میکنم شاید که به مقصد برسم ،سرگردان تر..گم تر میشوم

من رها..عشق رها..باد رها...

تنها امیدم به تقدیر است....

*..رها..*


شب

یکشنبه 7 خرداد 1391

شب شد!

پرده رو از جلوی صورت پنجره كنار زدم

تانورش وارد اتاقم شه..

همه جاتاریك شد

یه عالمه شب ریخت توی اتاقم..!

همه ی رنگ های دنیا مشكی شدن

منم مشكی شدم

منم شب شدم

تازه معنیه یكرنگی رو فهمیدم...!!؟

*..رها..*


عشق

دوشنبه 25 اردیبهشت 1391

میان امواجی از آتش مذاب

شعله هایی  سیاه  وسوزان

جهنمی از جهنم

آتش هایی که آتش های دیگررا میسوزاندند

وحرارتی مهلک وفراتر از ترس..

همچنان در آتش میسوخت..

..و در زمین،خاک آدم شد..!!

وخدا هدیه ی آتشین و سوزانش را در قلب او نهاد..

ز ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق امد و اتش به همه عالم زد!

*..رها..*


سایه

شنبه 16 اردیبهشت 1391

 

هرلحظه از اعماق خداییت صدایم میزنی...

صدایت را میشنوم !

دلتنگی را در قلبم نهاده ای که دلتنگت شوم؛زیرا که خود

همیشه دلتنگ منی ومن دلتنگ آفریده هایت...

تنهایم..

خیلی تنها..مثل خودت..

..من سایه ی تو هستم

..رها..


ستاره

شنبه 16 اردیبهشت 1391

ستاره ها قطره هایی هستن که هیچ وقت نمیبارن تا آدما قدر بارون رو بیشتر بدونن

 *..رها..*


قطره

شنبه 16 اردیبهشت 1391

دنیا مثل یه قطره کوچیکه وزیبا و آدما رو بازی میده، بارون همیشه قطره ی زیبا داره ! برا دیدن قشنگی نباید محو اولین قطره اش شد!

*..رها..*


صندلی

شنبه 16 اردیبهشت 1391

صندلی تنها زیر درخت نشسته بود....رفتم و توی سکوتش نشستم و تنهاییش رو تا ابد اسیر خودم کردم.

*..رها..*


فقیر

شنبه 16 اردیبهشت 1391

اونقدر فقیر بود که هیچ کدوم از شلواراش جیب نداشت! دست های بچه اش رو تو دستهای خالیش گرفته بود و اول مهر میبردش مدرسه، چشماشو بوسید و گفت:

درسته دست هامون خالیه ولی بجاش راحت پرواز کن، آخه تو از همه سبک تر اومدی مدرسه..

*..رها..*


باران

شنبه 16 اردیبهشت 1391

باران

باز باران ، با ترانه ، می زند بر قلب لبریز

شسته اشک قلب خیسم

یادم آرد صورتت را

بوسه های مثل دریا ، گریه های عاشقانه

گفته بودم اشک چشمم ، مثل باران عین چشمه

قلب یاران کن طلایی

با دو بال از جنس یاران

می روم تا اوج گریه ، دور می ریزم جدایی

می زنم بر قلب باران ، بوسه ای از با تو بودن

یاد دارم روزکی را ، زیر باران نگاهت

رفته بودم تا ته شوق ، گشته بودم ارغوانی

همچو دیروز قلب خیسم

هست تنها ، هست تنها ، هست تنها ...

*..رها..*


دریا

جمعه 1 اردیبهشت 1391

ازم پرسید :چقده گناه کاری؟

گفتمش یه عالمه! با خنده گفت:بیخیال گناه رو بهانه کردم بیای ببینمت...

دیدی موج های دریا به استقبال همه ی آدما میاد، واسه

دریا فرقی نداره که داره چه کسی رو نوازش میکنه!

دریای من و تو هم اینجوریه(53زمر)

....سایه


پسرک

یکشنبه 27 فروردین 1391

بارون دوست روی گونه هام میباره..

دخترک گدا تندتند قطره های سبک بارون رو از روی زمین

جمع میکنه ودونه دونه توی دامنش میچینه..

دستاش بارونی شده بود..!

پسرک چشمای منتظرش رو به پاهای

عابرای عجول دوخته تاشاید مسیر یکیشون

عوض بشه وبه سمت دستگاه وزن گیرش حرکت کنه ..

رفتم روی ترازوش و ازش پرسیدم: وزنتم چقده؟!

نیگام کرد و زیر لبهاش یواشکی  گفت:

دنیا...!!

..رها..

 


صدا

چهارشنبه 10 اسفند 1390

پرده هایی تاریک، حبایی کوچیک و زندانی تنگ تر

اسیرهایی در اسارت خویش

نورهایی از جنس ظلمت چشمام رو پرکرده..

شبیه جوجه ای که توی تخم هستش؛ ولی هرلحظه دارم کوچیکتر می شم

تنهام..همیشه تنهام..

حتی اگه کل آدم های جهان هم کنارم باشن بازم تنهام..

من اسیرم،اسیر خودم

اسیر تخم مرغی ازگناه

هرچی بیشتر گناه میکنم ،تنهاتر میشم،فقط منم وخودم

با اینکه چشمام رو از دست دادم ولی

صداها هنوزم واسم آشناست....

 


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها